کار تربیتی!
گوشی رو که بر داشتم از شنیدن صدای چند تا دختر کوچولو جا خوردم.
یادم افتاد هفته پیش یکی از بچه هایی که قراره برم و مربی شون باشم
را توی مهمونی دیدم و درباره ی اینکه بچه ها و خودش دوست دارن کلاس
چه جوری باشه و . . . نظرخواهی کردم .اما وقت نشد حرفاشو بهم بگه . .
حالا با دو سه تا دوستاش شمارمو پیداکرده بودند و زنگ زده بودند تا. . .
گفت: خانم ما با دوستام نشستیم فکر کردیم و نظرامونو نوشتیم.
لطفا خودکار بیارید براتون میگیم بنویسین!
از لحن جدی و آمرانه اش خنده ام گرفت.. . .
و نوشتم؛
بین همه فرق نگذارید.
وقتی میخواهیم اعلام کنیم گروه سرود کی تقدیم می کند
همه با هم بگیم نه یک نفر.
موقع اجرا طوری بایستیم که همه به یک میزان پیدا باشن.
مربی سرود بد اخلاق نباشد و بی خودی دعوا نکند.
مکان خنک باشد و پذیرایی هم از ما بکنند.
همه را مجبور نکنند اول کلاس قرآن بخوانند و هرکس داوطلب بود بخواند.
حتما جایزه هم بدهند.
جایزه متناسب با ما باشد مثلا کتابی که عکس و نقاشی ندارد و زیاد نوشته دارد!
همین موقع گوشی رو یکی دیگشون گرفت و گفت:
میشه راجع به خودتون بگید ما مهمه بیشتر بدونیم راجع به شما!
گفتم وقتی اومدم میگم.
خیلی جدی گفت: نمیشه حالا بگین؟
گفتم : اسمم شیرینه، شما میتونین تو کلاس بگید خاله شیرین. و . .
. ... ..... .....
گوشی رو که قطع کردم احساس خاصی داشتم! هم انرژی ، هم . . . . .!
خواست بچه ها تو چند کلمه خلاصه میشد:
"عدالت( نبود تبعیض)، احترام و محبت، رفاه "
کار تربیتی با بچه ها با کارفرهنگی ئی که تو دانشگاه انجام میشه خیلی متفاوته!
اون کار فرهنگی نمیگم بیخاصیته ،اما طی تجربه ی خودم با وجود اینکه
دهن پرکن تر است و باکلاس تر! تاثیر چندانی ندارد و موجب تغییر فرد نمیشود.
چون عموما در سن دانشگاهی شاکله ی اصلی هرفرد شکل گرفته و هر کس دارد
فقط به دفاع از عقیده ی خود می پردازد. .
اما کار با کودک ،گرچه همیشه بی اهمیت و پست جلوه داده شده،
بنظرم بسیار حساس تر و مؤثرتر است.
حتی کوچکترین رفتار مربی میتواند در شخصیت و اخلاق و.. کودک اثر بگذارد!
نوع نوشتارم بدلیل دور بودن از دوستان ، بمانند گفتگوهای خوابگاهی مان شده اما خب . . .
اینروزا علاوه بر مطالعه کتابایی که مخصوص طرح صالحین هست و .. .
شخصا داستان های ساده شده ی بوستان و گلستان و.. را برای ارائه انتخاب کردم .
و نیز طرحهای دیگری که ...
اما در کل در کارتربیتی به ارائه ی مستقیم نکات و حتی مطالب دینی و احکام و..
معتقد نیستم و اثرش را چندان نمی دانم.
با مروری که بر گذشته و مراحل شکل گیری خویش دارم:
همیشه وقتی شخصیت و اخلاق یک فرد و یا شیوه ی زندگیش برام جذاب نموده،
ناخوآگاه حتی نوع فکرکردن و آرمانهام شبیه اون فرد شده
و به همین شکل درونم نهادینه!
نه تنها در کودکی، بلکه به خاطر دارم در دوران دبیرستان ،معلمی داشتیم که بسیار
به شعور و شخصیت ما احترام می گذاشت، و توجه و محبت و اخلاق او مرا به خود جذب نمود.
گرچه هیچگاه مستقیم سعی نمی کرد نظرش را بر من تحمیل کند اما ناخودآگاه
شبیه شدن به او تا حدی آرمانم شد که همان رشته و دانشگاهی که ایشان تحصیل کرده بود
را هدف کنکورم قرار دادم.
اکنون هم فکر می کنم اگر بشود بچه ها را با اخلاق خوب و .. به خویش جذب کرد و
سعی شود بدون گفتن مطالب مستقیم راجع به دین ، تنها مقابل آنها دیندار خوبی بود ،
بقیه راه را خودشان می روند. . . .
طولانی شد .. فقط در پاسخ دوستی که گفته بود این ها از فشار بیکاری ست
بگویم اکنون در میابم و معتقدم ارزش این کار برایم از صد مقاله ی بی خاصیتی که برای
دانشگاه نوشته شود و بجز خودم هیچکس نخواند و یا هزار کتاب که در قفسه های کتابخانه
خاک بخورد ، بیشتر است!
چراکه عمل صالح آن است که ضرورت بیشتر دارد ! نه نام و آوازه ی بلند تر!
(در ضمن می دانم این حرفا از جانب دوستان مورد اعتراض قرار میگیرد که چرا
پیش فرض این قرار داده شده که دین و خدا و پیغمبر ما حق هست و
باید دیگران را به این شکل مسلمان بار آوریم.! . . . )
نظرات ()
