و من , آغاز فردا . . .

کار فرهنگی!

همیشه وقتی از دور میخواد آدم نظر بده،  زبونش تیزه و نقد و نظر فراوون داره!

اما وقتی وارد میدان عمل میشی، شاید یکی از اون طرحا و نظرارو هم نتونی پیاده کنی!

اون وقت میفهمی خیلی از انتقاداتت به دیگران چقدر غیر منصفانه بوده!

این هفته قرار شده برم و مربی بچه های گروه 10 سال طرح ناصحین شایدم صالحین

 یادم نیست دقیقشو! باشم. این چند روز دارم سیدی های سرود دانش آموزی ها

و قصه های قرآن و.. و هرچی ازین جور چیزا گیر آوردم گوش میدم و زیرو رو میکنم

تا تو این یکی دوماه بتونم چیز به درد بخور و متفاوت به بچه ها ارائه بدهم

و باهاشون کار کنم.

یا حداقل یکی دوتا نمایش نامه ی ساده! ولی نه چیز حسابی تونستم

 جور کنم و نه . ..   یعنی نه اینکه پیدانشه ،حوصله میخواد! اونم با بچه 10 ساله!

پس از گوش دادن چند سری از مجموعه سیدی های سرود،

که خیلی هاش خاطرات کودکی خودمو زنده میکرد مثل :

 سر فراز باشی میهن من  ای فدایت جان و تن من . . .

تونستم یه سرود پیدا کنم که هم تکراری نیست،  هم مثل بقیه مرگ و لعنت

به این و اون یا اسطوره سازی و. .. نیست و یه کم از صلح و صفا گفته:

 

اولین بار کجا آدمها به سر و صورت هم چنگ زدند؟

در زمین ظلم و ستم پیدا شد حرف از کشتن و از جنگ زدند

اولین بار کجای دنیا     رحم از سینه ی آدمها رفت

 در زمین صحبت از کشتن شد    دوستی پر زد و از دنیا رفت

کاش بعد از این توی دنیا  حرف از جنگ نباشد دیگر

 غصه از روی زمین پر بزند  تا دلی تنگ نباشد دیگر

جای موشک کاش آدمها باز     گل به سوی هم پرتاب کنند

کاش با گرمی دل آدمها        برف غم را سریع آب کنند!

 

اما مشکلش اینه که ریتم سنگینی داره ،وزن شعرشم که . . . . !

و سخته بخوای با بچه ابتدایی اینو کار کنی!

خوشبختانه اصلا قصه و داستانی حفظ نیستم که بخوام براشون تعریف کنم

 و مجبورم از همین کتابا و سیدی هایی که جمع کردم استفاده کنم !

که از دو حال خارج نیست : یا خیلی کلیشه ای به بیان بخشی از

 زندگی پیامبران پرداخته بدون اینکه هیچ نکته ی آموزنده ای بشه ازش درآورد یا

راجع به شاهزاده خانوما و شاهزاده آقاهاست که اونم دقیق نمی دونم هدف از چاپ

 و ارائه اش چی بوده! و چه فکری کردن که . . .

داشتم اینو می نوشتم یاد یه جمله از پائولو کوئیلو افتادم :

" تو قصه ها همیشه شاهزاده خانوما قورباغه هارو می بوسند و قورباغه ها تبدیل

به یه آقای با کمالات میشن!

اما در دنیای واقعی شاهزاده ها(از نوع آقا)   شاهزاده خانوما رو می بوسند

 و اونا تبدیل به قورباغه میشن! "

خب وقتی بین مطالب این داستانها و دنیای واقعی اینهمه فاصله است چرا

با انتقال این مطالب به بچه از اول توهمی و تخیلی و ابله بار بیاریمش؟؟؟

واقعا عقلم قد نمیده دیگه! چند روز دیگه اولین جلسه است و من هیچی آماده نکردم!

حالا میفهمم چقدر توقعات من از معلمامون بیجا بوده ، از زن هایی که خودشونم با شوهر

 و بچه هاشون صد تا مشکل داشتن و صد تا فکر و خیال و برای درآمد و.. می اومدن سر کار

 توقع داشتیم به فکر ما، به احساس ما، به رؤ یاها و استعدادای ما بهاء بدهند!

 

دوستان اگه طرح خاصی به ذهنشون رسید سپاس گزار میشم استفاده کنم. . .

( متذکر میشم اگر نظر و مطلبی دارید موضوع کار باید درین حوالی باشه:

 قصه گویی ، سرود ، البته قبل من روخوانی قرآن و. . بوده!

که بجاش میخوام  اجرای نمایش همون قصه هایی که گفته میشه را بذارم و. . .)

 

 

 

   + زینب مهاجری ; ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۸
comment نظرات ()